مدتی است که هر هفته جمعه شب ساعت ده که می شود
دلمان خوش است که شاید شاهد دیدن صحنه هایی از رسانه ملی باشیم به این خیال که چشم شیطان کور جناب رسانه ملی به اندازه سر سوزنی به انقلاب اسلامی و ارزش
های آن ادای حق کرده باشد؛ البته باز هم میگویم شاید...
چندی است که سریال شوق پرواز با همه نقایص و اشکالات فنی
و محتوایی که دارد از شبکه یک پخش می شود. اگرچه بعد از اتمام هر قسمت بابت
اشکالات مذکور بسیار تأسف می خورم و درد مظلومیت بابایی عزیز به قلب چنگ میزند.
(از این باب که با تمام شرمندگی زندگی او اینگونه سبک و ... به تصویر کشیده شده و
بسیاری از جوانب روح عظیم و شخصیت والای آن شهید عرش نشین مغفول مانده که ان
شاالله سهوا است) با این حال هر هفته از کنار آن می گذشتم و تا حد ممکن و در سطح
جمعهای دوستانه نقدهای وارده را مرور می کردم و در حد بضاعت و دانسته ها جلوه هایی
نورانی از زندگی شهید عباس بابایی عزیز را برای دوستان و نزدیکان نقل می کردم. اما
دیشب اقدامی سخیف از سوی عوامل تلویزیون واقعا آتشم زد:
«... همسر شهید بابایی در کنار همسر دو خلبان دیگر ایستاده
اند و نگران بازگشت همسرانشان از ماموریت جنگی هستند. در این لحظه ماشین یکی از کارکنان
نیروی هوایی چند قدم دور تر از جمع خانم ها توقف کرده و پیرمردی از آن پیاده شده و
چند لحظه با همسر شهید بابایی صحبت می کند. او به اصرار از همسر شهید بابایی می خواهد
تا خبر شهادت یکی از خلبانان آن پایگاه را به خانواده آن شهید برساند و همراه با این
درخواست یک جلد قرآن و قاب عکسی که با پرچم ایران پوشیده شده را به همسر شهید بابایی
می دهد. همسران دو خلبان دیگر با دیدن این صحنه خود را به همسر شهید بابایی رسانده،
قاب عکس را از دست او می گیرند و با برداشتن پرچم مشخص می شود که عکس متعلق به همسر
یکی از آن دو خانم است...»
صحنه سرشار از حس و عاطفه، همدردی با همسر آن شهید و شاید
نم اشکی بر گوشه چشم مخاطب...
به ناگاه صدای زننده آهنگ پیام بازرگانی رشته افکار تو
را از هم می پاشد و ...
«چی توز طعم خوش لحظه ها .... پوشک مرسی با لایه جذب
کننده رطوبت و ...»
چه حرفی می توانی به زبان بیاوری؟؟!! به کجا باید اعتراض
کنی؟!
احتمالاً آقای رسانه ملی بی میل نباشد که بعد از پخش
قرآن و قبل از اذان هم برای بالا بردن پتانسیل معنوی مخاطبین و نمازگزاران انواع
محصولات بهداشتی و سایر اقسام پفک را به زیور تبلیغ بیاراید!!
.........................................................
پی نوشت:
1- اگه راجع به زندگی شهید بابایی خواهان مطالب بیشتری
هستید کتاب ارزشمند «پرواز تا بینهایت» رو دریابید. زندگینامه و مجموعه خاطرات
نیست! کتاب اخلاقست، کتاب زندگی واقعی است، کتاب جوانمردی و ...
2- این جناب رسانه ملی دیگه شورش رو در آورده مخصوصاً با
این سریالهای اخیر بی محتوا و بعضاً ضد ارزش و ضد فرهنگ. کاش می شد جنبش تسخیر صدا
و سیما راه انداخت!
+ نوشته شده در شنبه
1390/11/01ساعت 18:58  توسط احسان یاوری
|
کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد
چشم عشاق تو نازم که دو زمزم دارد
هرکجا ملک خدا هست حسینیه توست
هرکه را می نگرم شور محرم دارد
یا لیتنا کنا معک...
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/09/06ساعت 16:21  توسط احسان یاوری
|
چند روزی است که مولا و مقتدایمان قدم به دیار کرمانشاه گذاشته اند و براستی خورشید عشق ولایت از مغرب ایران زمین طلوع کرده و دل جان عاشقان و فداییانش را در مهد سلحشوری و جوانمردی روشن و نورانی نموده است.
به عنوان خوش آمد چه کلمه و جمله ای می توانی بگویی جز:
چشم ما و قدم تو...
برای پیگیری اخبار و بعضاً حاشیه های سفر رهبر معظم انقلاب به کرمانشاه پرسه مختصری در بین سایت ها زدم که ویژه نامه سایت نسیم آن لاین به نظرم جالب و دلنشین بود. از میان مطالب این ویژه نامه قسمت دوم حاشیه های سفر آقا به شهرستان گیلان غرب خیلی به دلم نشست:
«... وارد گیلانغرب که می شوی چیزی از جنس "غم" می نشیند روی دل؛ شهری که از
شهر بودن فقط نامش را به یدک می کشد. بیش از آنکه شهر باشد حاشیه یکی از
شهرهای درجه چندم مرکزی است که در عمق کوه های زاگرس و در دورترین نقطه از
پایتخت روییده با مردمانی با چهره های سوخته اما بی ریا که صداقت در چهره
هاشان موج می زند و این را به راحتی از "ای رهبر آزادَه، آماده ایم
آمادَه" آن مرد عشایر که شال به کمرش بسته بود می شد فهمید!
محرومیت از در و دیوار شهر بالا می رود. شهری کوچک با ساختمانهای یک طبقه
و من دارم به این می اندیشیم بودجه های مصوب مرکز، چقدر باید دستمالی شود
تا برسد به اینجا، جایی در عمق کوه های زاگرس. حق هم دارد امام جمعه جوان
شهر که پشت تریبون دردمندانه از هیولای بیکاری سخن گوید و صرف طرح این
موضوع و نه حتی بررسی یا حل آن در برابر یک مسئول دلسوخته اما رسمی و
بالای مملکت چنان بر مردم شیرین آید که با کف و سوت، غریو شادی سر دهند و
سخن نماینده دینی شان را تایید نمایند و البته که رهبری نیز "خوشش" آمد از
اینکه درد روحانی شهر، همان درد مردم است.
پوسترها، پلاکاردها و پارچه نوشته ها اینجا زرق و برق کمتری دارند و البته
طول و عرض کمترو اینجا حتی محیط هم با مردم نامهربان تر است و برخلاف دیگر
شهرهای غرب، گرما آدم را کلافه می کند. مردمش اما صفای بیشتری دارند و
البته مرام بیشتر. منطقه محروم است اما هیچ کس در طول سخنرانی حرف آقا را
قطع نکرد برای شکایت و گله. منطقه محروم است اما هیچ کس نظم مراسم را هم
بهم نزد برای رساندن نامه و درددلی و درخواست وام و شغلی که شاید حق شان
هم باشد اما جوانمردی مردم این دیار بیش از آن است که در برابر میهمان
چیزی مطالبه کنند ولو حق شان را.
رهبر اما اینجا نسبت به دیدارهای قبلی پرضرب تر سخن گفت و حماسی تر و
نویدهای امیدبخش تری هم دارد از درهم شکستن هیمنه استکبار و این برای تو
مسئله می شود که در این عمق محرومیت و فقر و سادگی چه جای این سخنان است.
هنوز لحظه ای از گذشتن این گمان در ذهن نگذشته که طنین صدای پر ابهت حضرت
روح الله به تایید سخنان خلف صالحش می آید: «و تنها آنهایی تا آخر خط با
ما هستند که درد فقر و محرومیت و استضعاف را چشیده باشند.» و اگر آخر خط،
شکستن ابهت طواغیت زمان و برپایی عدل باشد یقین باید به گیلانغرب بیش از
تهران امید بست و اگر جایی برای طرح سقوط هیمنه سرمایه داری غرب باشد، نه
قلب تهرانی که مدرنیسم از سر و کولش می بارد که قلب گیلانغرب است و باز
اگر قرار باشد عیار صداقت شعارها محک بخورند قطعا جای مردم گیلانغرب که
زیر تیغ آفتاب، پرحرارت "علمدار ولایت، گیلانغرب فدایت" را فریاد می زدند
جایی آن بالا بالاهاست، حتی بالاتر از تهران نشینان. اصلا اینها برپا
کننده اصلی قیام های حق تاریخند: «فقرا و متدینین بی بضاعت، گردانندگان و
برپادارندگان واقعی انقلابها هستند.»(حضرت روح الله) پس چه جایی بهتر از
گیلانغرب برای تاختن بر سرمایه داری غرب و فریاد کشیدن اصول انقلاب.
راستی یادم رفت، نام یکی از محروم ترین خیابان های گیلانغرب، "انقلاب" است...»
+ نوشته شده در یکشنبه
1390/07/24ساعت 0:4  توسط احسان یاوری
|
تقریبا مدت زیادی بود که مطلبی در برابر دیدگان مخاطبین محترم در این وبلاگ قرار نداده بودم که بدلیل مشغولیت فراوان بود. چندی پیش مطلبی با موضوع ترویج فرهنگ دفاع مقدس برای یکی از نهادهای فرهنگی نگاشتم که در ادامه عزیزان مخاطب مطالعه خواهند نمود. امیدوارم این مختصر مطلب مورد توجه و عنایت، قرار گیرد خصوصاً از سوی دستاندرکاران امور فرهنگی.
1- مقوله
فرهنگ بدون شک روح جوامع انسانی محسوب شده و تعیین کننده خط مشی و جهت حرکت آنهاست
و حتی اگر بخواهیم با نگاهی واقع گرایانه در علل سقوط و انحطاط و یا رشد و تعالی
جوامع تأمل کنیم نقش فرهنگ حاکم بر جامعه مورد مطاله از بقیه عوامل و زمینهها
پررنگتر و محسوستر میباشد. عناصر متعددی در ساخت فرهنگی جامعه میتواند دخیل
باشد که شالوده و بنیان آنها باورها و اعتقادات افراد جامعه است. باورها و
اعتقادات افراد را در واقع میتوان جهانبینی آنها دانست که ریشه در آموزههای
دینی، آداب و رسوم تمدنی و شعائر و سنتها دارد. با این وجود هدایت و تأثیرگذاری
بر جریان فرهنگی جامعه مهمترین دغدغه و اولویت سیستمهای اداره جوامع بشری است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه
1390/03/11ساعت 20:7  توسط احسان یاوری
|
از عرش از میان حسینیه خدا
آمد صلای حی علی العزا
لک لبیک حسین ...
+ نوشته شده در شنبه
1389/09/20ساعت 11:4  توسط احسان یاوری
|